X
تبلیغات
رایتل
مُـــــح مَــــهات زنـــدگی مــــا
زندگی از بعد ما شدن می شود مجموعه ای از مح مه ها ... اینجا مجموعه ای از زندگی من است
مامان... دوست دارم

امروز ، روز برگشتن به عقبه...خیلی دور...خیلی دورتر از دیروز یا پارسال...اون قدر دور که چیزی یادم نیاد جز...صورت تو،مامان :* اولین تصویر، اولین نگاه، اولین لبخند، اولین گرمای دنیا که نثارم کردی...

میام جلوتر، اونقدر جلوتر که یادم دادی راه برم، بنویسم،بازی کنم، فکر کنم...یادم دادی از حقم دفاع کنم،بخندم،گریه کنم.

دعوام کردی ... طاقت نیوردی و بغلم کردی، باهام قهر کردی...طاقت نیوردی و زودی آشتی کردی... آخ که مامان :* چی کشیدی تا من بزرگ شم...تا راه و روش زندگی رو هرچند تلخ! ولی تو آغوش گرم و تکیه به مهربونی بی حد و اندازت یاد بگیرم..

میام جلوتر...اون قدر جلوتر که قد کشیدم و تو وایستادی، جوون شدم و چروک رو دست و صورت زیبات افتاد، فکر کردم آدم شدم و موهای سفید تو دونه دونه زخمایی که کشیدی رو به رخم کشید...

از تو بلندتر شدم ولی همیشه کوچکترینم در مقابلت و یادم نمیره چه روزهایی به تو گذشت تا من این شم... هرچند، حق تو، یکی از من بهتر بود...


مامان :* قربون دستهای مهربونت شم،

مامان :* فدای زخمهایی که به دلت گذاشتم بشم،

مامان :* قربون از خودگذشتگی هات بشم، 

خواستم بگم...

دنیای منی ... مرسی که بخاطر من از دنیات گذشتی 

رویای منی ... مرسی که بخاطر من از رویاهات گذشتی

جون منی ... مرسی که جوونیتو به پام گذاشتی


خیلی دوست دارم ، مامان


 

نظرات (5) | چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 | مهسا