X
تبلیغات
رایتل
مُـــــح مَــــهات زنـــدگی مــــا
زندگی از بعد ما شدن می شود مجموعه ای از مح مه ها ... اینجا مجموعه ای از زندگی من است
من و تلاش برای یافتن زیبایی


مارال و غزال... دوقلوهای همسان... هم مدرسه ای من تو دوم راهنمایی.. 2 ماه قبل تو اتوبوس غزال رو دیدم و انقدر ذوق کردم که با اینکه اون ته اتوبوس بود و من وسط اتوبوس، دست تکون دادم و گفتم ببخشید خانم؟ شما راهنمایی پویا می رفتید؟تا گفت بله، بعد 10 سال از آخرین باری که دیده بودمش،  گفتم مهسام مارال! یادت نمیاد؟... 

هفته بعد وقتی زد به بازوم و من از درد اشک تو چشمهام جمع شد یاد دستهای سنگینشون و هندبال بازی کردناش با خواهرش افتادم که بی نظیر بود...2 تایی یه تیم بودن ولی دیگه مارال نبود... یعنی نیست... مارال 18 سالگی سرطان میگیره و بعد کنکور میره... میره تو آسمون عکس پایین... آسمونی که منو غزال هرروز صبح از زیرش رد میشیم و من باز به اشتباه ، مثل روز اول که تو اتوبوس دیدمش به غزال میگم مارال!  و از شرم نمی تونم تو چشمهای خوشگلش نگاه کنم... خیلی عجیبه از 1 آدم 2 تا بودن! 2 تایی بزرگ شدن! دوتایی یک شکل پوشیدن! و همه هر بار بگن تو کدومی؟! ولی حالا یکیش نباشه...

از وقتی غزال رو پیدا کردم مسیر رفتنم به شرکتو تغییر دادم...

 

 



" من و غزال و پیاده روی اتوبان مدرس "

انقدر بکره این منطقه که با غزال بارها جیغ زدیم ، آهنگ خوندیم ، از جدولش بالا رفتیم ، گلهاشو بو کردیم ، حتی با ماشینا بای بای کردیم! ... راستش هربار که به آسمون نگاه میکنیم به شدت حضور مارال رو حس می کنم...



"من و ترس از ارتفاع پل عابر"

پل قشنگیه... امیدوارم قشنگیشو تو عکس تونسته باشم نشون بدم... انگار آدم داره از پله ها میره بالا تا به آسمون برسه... برای منی که از ارتفاع می ترسم زیبایی این پل وادار به عبورم می کنه...



این هم از منو غزال... و مارال

نظرات (4) | دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 | مهسا