X
تبلیغات
رایتل
مُـــــح مَــــهات زنـــدگی مــــا
زندگی از بعد ما شدن می شود مجموعه ای از مح مه ها ... اینجا مجموعه ای از زندگی من است
ماجراهای مهسا و کافی شاپ!

 برای اولین بار تنهایی رفتم کافی شاپ... 

با نگاه کردن به صندلی خالی روبروت که نبودن رو یادت میندازه، با نه گفتن به جواب گارسون که میپرسه منتظر کسی هستید؟ با پناه بردن به سمت کتابهای کافی شاپ ... با اینا خوش بودن سخته ولی خب نشدنی نیست...



مخصوصا اگه یه لیوان گنننننده شیک شکلات سفارش بدی  و بین کتابا، کتاب نقاشی ها و مجسمه های میکل آنژ گیرت بیاد! و انقدر محو این کتاب شی که ببینی لیوان رو کج گرفتی و کلی شیک شکلات ریخته رو مانتوت

یعنی چنان گندی زدم که  آخرش دستمال هایی که باهاش مانتومو پاک کردم  گرفتن دستم اومدم بیرون!

این لیوان رو هم اینطوری نگاه نکنیدا! ابر لیوانیه واسه خودش ! منیکه عاشق شیکم تا اینجایی که میبینید خوردم سیر شدم! فقط بخاطر 11900 که پولشو دادم به ته لیوان رسیدم

نهایت سعیم رو کردم سرم به کار خودم باشه ولی واقعا نمیشد این دیالوگ رو نشنید! پسره برگشته میگه خوب چطوری؟ چقدر با عکس فیسبوکت فرق داری! خیلی روشن تری! دختره :ااا راست میگی؟ آخه اونجا برنز کرده بودم موهامم مشکی بود... پسره: اوهوم، خیلی خوشحالم! و قیافش کاملا دو نقطه دی بود

بگذریم... هنوز چشم دنبال اون کتابست... کاش جایزه اینکه دختر خوبی بودم بهم اونو میدادن  



 من عاشق این کار میکلانژم... استاد کاتوزیان هم این کار رو کشیدن که بی نظیره... البته با یکم تغییر که بهتره برید به لینک زیر و دلیلش رو بخونید

http://mortezakatouzian.com/gallery/files/amoodi/d24.htm



کم کم میخوام نقاشی هامم اینجا بذارم... کم کم ...

یبارم که شده تنهایی برید کافی شاپ.. عصر پاییز بارونی خیلی میچسبه...


 

نظرات (2) | دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1392 | مهسا