X
تبلیغات
رایتل
مُـــــح مَــــهات زنـــدگی مــــا
زندگی از بعد ما شدن می شود مجموعه ای از مح مه ها ... اینجا مجموعه ای از زندگی من است
دو سالگی تموم شد...

شب تاسوعای 90 اینجا باز شد...خواستم یجارو داشته باشم واسه خودم و خدای خودم و حرفای دل خودم

یجا واسه خودخواهی های خودم ... کلنجار رفتن های خودم ... دغدغه های خودم ... واسه تنبیه خودم ، تشویق خودم...

یجا که "من" ، من رو بغل بگیره و دلداری بده...یجا که آسمونی شه واسه خونه دلم و دلتنگی هام..

این بود که "لرزانکی برای آسمان ، تا شاید ببارد" شکل گرفت... آخه آسمون بارونی رو خیلی دوست دارم...

گذشت... هرچی گفتم ببار، نبارید... هرچی گفتم نشه، شد... هرچی گفتم نکن، کرد... هرچی گفتم نمی خوام! گوش نکرد... این بود که فهمیدم زور زمونه زیاده! خیلی زیادتر از زور بازوی من جوجه ... این بود که اینجا به اسم "اجبار زمانه ، نام جدیدیست برای واقعیت های زندگی" شکل گرفت...

الان دیگه حسابی مشت و مالم داده و داره من رو با طب سوزنی درمون میکنه ... فرقش اینه جای سوزن نیزه برداشته و جای نقاط درمانی، رفته سراغ نقاط حساس غیر قابل درمان! زمونست دیگه... کاریش نمیشه کرد... باید گذروندش و لبخند زد... باید ساخت و سوختن رو نگاه کرد...باید...باید...باید نیزه درمانیش رو به جون خرید...

اینجاست که "نیزه درمانی" شکل گرفت... چرت ترین اسم ممکن برای یک وبلاگ

دو سال پیش نتیجم این بود که امام حسین به خدا "اعتماد" کرد تا تونست خیلی چیزارو تحمل کنه...پارسال اینطور تکمیلش کردم که "کسی که عاشق شه ، میتونه اعتماد حقیقی کنه" و گیر کار توی عاشقی کردنه... و امسال به این نتیجه رسیدم که عاشقی کردن گنده تر از دهن خیلی از ماهاست ... خارج از تمام ادعاهای گنده و عجیب غریبمون ... فراتر از باور محدود به دنیای کوچیکمون... و اگه گنده تر از کالبد کوچیکت بخوای باشی، آخر عاقبش نیزه درمانیه :)

اگه عاشقی ، اگه اعتماد کردی و مهم تر از همه ، اگه "یا حسین" دلت رو میلرزونه ... بسم الله

وارد سه سالگی میشیم....


نظرات (4) | سه‌شنبه 21 آبان‌ماه سال 1392 | مهسا