X
تبلیغات
رایتل
مُـــــح مَــــهات زنـــدگی مــــا
زندگی از بعد ما شدن می شود مجموعه ای از مح مه ها ... اینجا مجموعه ای از زندگی من است
من معترف...



راستش را بخواهی آمده بودم تنها نگاهت کنم

با همان شال سفیدی که برایت زیباترم می کرد

با همان کفشی که ساعتها با تو قدم زدن را به رویم نمی آورد

و همان عطری که "بوی من" برایت شده بود

همان "بودنی" که دوست داشتی 

...

می دانستی؟

هفته های با تو بودن 6 روز و چند ساعت بود

که برای عمر من ، "عصر دلگیر جمعه " را حذف می کرد

و هر روز جدید بود

برعکس لحظه های تکراری این روزهایم

...

گاهی آرزو میکنم کاش رابطه هم بستنی بود

که می خوردی و  تمامش می کردی و با انداختن چوبش در سطل خلاص می شدی

اما این رابطه است که بعد از تمام شدن میخوردت ، با چوب خاطرات لهت میکند و می اندازدت در سطلی از "ای کاش ها" تا تمام شوی

...

بگذریم!

دستانم روی زنگ در جا خوش کرد اما نبودی

آمده بودم با "همان های همیشگی" که برایت "من" بود

اما هیچ چیز "همان" نیست

جز واکس کفش تو که در آستانه در انتظارت را می کشد

دنیا چیزهای ارزشمند را زود میگیرد

حسادت به واکس کفشت هم به حالات من اضافه شد ... 

...

دو زانو بنشین و این نامه را بخوان

اینها اعترافات من مغرور است در برابر تو

معترف حال خوشی ندارد ، زیر نگاه سنگین قاضی های بی عدالت فراری از رابطه ، کم آورده

بختک خودخوری به رویش افتاده

و دهانش گس شده از حرفهای نگفته

...

چه می گویم

تو خسته ای

من می روم

...

روحت شاد قیصر :

حرف های ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

نظرات (4) | چهارشنبه 6 آذر‌ماه سال 1392 | مهسا