X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
مُـــــح مَــــهات زنـــدگی مــــا
زندگی از بعد ما شدن می شود مجموعه ای از مح مه ها ... اینجا مجموعه ای از زندگی من است
ماجراهای من و هدی

امتحان دادم و برگشتم شرکت ... این روزا کارم شده فقط مرخصی رد کردن... آدم وقتی بخواد از یجا و یچیز جدا شه راحت میتونه دل بکنه و راحت تر بگه به درک! همینه که بعد این همه مرخصی وقتی هدی زنگ میزنه که باز مرخصی بگیر و بیا ونک با کمال میل از کمر تا نوک شصت پام دلا میشم و چشم گویان مثل آدم مسخ شده میزنم بیرون! بدون توجه به اینکه با هدی بیرون رفتن عواقب داره و کلی باید تیکه "مرفه بی درد" و "کارمند تفننی" و "جوجه موندی" بشنوی و آخرم با کارت خالی شده برگردی خونه


Ouch it hurts IconTT TT Icon


ولی جاتون خالی با اینکه هیچ کدوم از خوراکی ها به هدی نچسبید ولی دیدن روی ماهش و باهم بودنمون واسه من میلیاردها تومن ارزش داشت و چسبید




پ ن 1: تو متن گفتم "مسخ شده"! می دونید چرا؟ چون وقتی داشتم از سربالایی خونه میرفتم بالا یادم افتاد جزوه هامو گذاشتم تو کشوم و بر نداشتم! و داریم شب میریم شمال و من می مونم و حوض بی ماهیم... مصیبت!

نظرات (3) | شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1393 | مهسا