X
تبلیغات
رایتل
مُـــــح مَــــهات زنـــدگی مــــا
زندگی از بعد ما شدن می شود مجموعه ای از مح مه ها ... اینجا مجموعه ای از زندگی من است
غم درمانی

میگن غم داره ... چشاش بیشتر از تصویر اصلیش غم داره



نگاهش میکنم ... آره ... غم داره ... چند بار با غم نشستم پاش؟ چند بار آهنگی که جیگرمو میسوزونه گوش دادم و رنگ ها رو قاطی کردم؟ ... چند بار وقتی گریم گرفته بود اومدم نشستم پاش که کسی نگه مهسا کو؟ 

دارم نقاش میشم ... اونو از غم این کارم فهمیدم ... که واقعا حس درونیه من بهش انتقال پیدا کرده

دارم یاد میگیرم حس رو نقش کنم ... می خوام نقاش نقش های احساساتم شم ... میخوام یروز بشینم پای سه پایه و همه این سال ها رو رنگ کنم و بزنم یه سینه سفید بوم ... 

غم جوهره وجود آدمه ... اصن یه حسی بهم میگه خاک آدم با غم گل شد ... غم اشک کی؟ خدا میدونه

فرقی نداره به همه آرزوهات برسی یا غرق بدبختی شی ... یعنی واسه فرار از غم فرقی نمی کنه ... اگه تونستی وجودتو تجزیه کنی، خاک و آبتو جدا کنی ... دیگه فرار از غم بی فایدست ... دیگه مسئولی در مقابل غمت ... در مقابل دلت که گاهی می خواد از سینت بزنه بیرون ولی محبوسه ...

برید یه هنر رو یاد بگیرید ... برید گل بکارید ... برید ساز بزنید ... نمیدونم ، یکاری کنید... با یه چیزیکه روح داره ولی ساکته ارتباط برقرار کنید

آدمیزاد از آدمیزاد خسته میشه .. یجا میبره ... یجا تموم می کنه ... یکی میره لب پرتگاه یکی میره پای بوم و ساز و آوازش

بریدن و کنده شدن از لحظات سخت ، یچیزی می خواد که ... روح داره ولی ساکته

چقدر اون چیز شبیه خداست...

هم درد تویی هم درمان ... از همه طرف مارو با خودت احاطه کردی ... شکرت

نظرات (5) | سه‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1393 | مهسا